تبليغاتX
خلیفه - ::: مصاحبه با بهروز دربندی !

گویی چندی است کسی را خبر از بهروز کریمی زاده در بندی نیست واین باعث خرسندی اغیار و پریشان حالی یاران گشته است این شد که راپورتچی مخصوص خود رزا گسیل داشتیم تا خبری دست وپا کند . از گزارش مزبور بخشی را که مربوط به کاتب است اینجا می آورم و باقی آن را می گذارم برای زمانی دیگر . تنها همین قدر بدانید که رفیقمان همچنان سالم مقاوم است که بود. 

راپورتچی ( ابراهیم دربندی ):رفیق بهروز  پیش از آن که وارد صحبت بشیم مایلم اول در مورد وضعیت کاتب برامون صحبت کنی .

بهروز : رفیق کاتب از سال 84 به واسطه یکی  از مقالاتش در باب رابطه چپ و فسخ وفجور کشف شد و در اولین ملاقات تبدیل به یکی از ماثر ترین رفقا شد

 

راپورتچی : مزمون مقاله چه بود ؟

 

بهروز : گمانم اسم مقاله کاملا گویا ست . در واقع کاتب با بررسی روحیه مقدس معابی و رومانتیک چپ سنتی کار خود را شروع می کند . در یکی از جملاتش می گوید : (( کسانی که قربانی کردن لذت را با رعایت دسیپلین خشک تشکیلاتی برابر می داند در دوران مقعدی گرفتار امده اند )) راستش من دقیقن نمی دونم چی تو مقعد این رفقا گیر کرده بود اما کاملا تابو های این رفقا رو می ششناسم به هر حال همان طور که کاتب مفسلن توضیح می ده دیگه این تابو ها در بین مبارزان معنا نمی ده .

 

راپورتچی : ظاهرا برای کاتب بجز پروند امنیتی پرونده قضایی هم تشکیل دادن شما از اتهامات این پروند آگاهی دارید ؟

 

بهروز : می تونم بخشیش و حدث بزنم اما خبری از جزئیات ندارم در واقع بستگی داره سربازان گمنام امام زمان به چه مدارکی دست پیدا کرده باشن . اما کاتب از نوشیدنی و کشیدنی و کردنی چیزی کم نزاشته بود یک چیزی یادم آمد که باید گویای مطلب باشه. کاتب وقتی تو کمیته پیگیری کنار من نشسته بود آرام آن مصراع از شعر رفیق بابک را زمزمه می کرد (( خوشا آن روزگاران که بایک دانه یاقوت می شدیم از این جهان شوت )) یه همچین چیزی بود به گمانم ...

 

راپورتچی : آیا این ولنگاری  یک فعال سیاسی را بی اعتبار نمی کند  یا بنظرتان برای یک چهره سیاسی داشتن چنین پروندهای دلیل بر این نخواهد شد که در رسالت اصلیش کوتاهی می کند ؟

 

بهروز : اگر کاتب کوتاهی کرده است لابد شما درازی کرده اید ؟

 

راپورتچی : نه منظورم این نبود . می خواستم  سمت  و سوی بحث را  به نقد آن مقاله بکشانم .

 

بهروز : نه به گمانم شما می خواهید نقش ختنچی را بازی کنید .

 

راپورتچی : بهتر است بحث را عوض کنیم . یک شعری بود که شما در زندان می خواندید - وارتان جان مادرت خفه شو - میخواهیم بدانیم کدام یک از رفقا شما را وادار کرد که چنین شعر هزلی بسازید آیا کاتب هم مورد اشاره شما بوده یا نه ؟

 

بهروز : مسلما کاتب مورد نظرم نبوده کاتب در دوران بازجویی حتی نام خودش را بشکل کامل اعتراف نمی کرد . اما آنچه باید بگویم این است که رفقا هیچ کدام وارتان یا قهرمان نبودند یا شاید باید بگویم عصر وارتان ها به پایان رسیده حالا دیگر وارتانها در سلول دور از چشم نگهبان خاطراتشان را ثبت نمی کنند بلکه نگهبان را با اسرار صدا می کنند تا ببردشان  بشاشند . واین خیلی هم بد نیست .

 

....

 

  

 

 

+ نوشته شده توسط خلیفه دربندی در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 14:38 |