تبليغاتX
خلیفه

 چند وقتی است ٬ این ه.الف.خایه ما را انگشت نمای مشتی غسل کرده ی کون شسته کرده است ! همینمان مانده بود که چونان امیر مومنان ٬ به اهل بارگاه ! وعده ی سر خرمن ِ حوری و حوض رضوان بدهیم ! اما باد شکم احمد گاریچی را هم مضایقه کنیم ازشان حتا ... القصه ! مدتی پیش ٬ وعده ی شعری داده بودیم در رثای جنمان که شاعرمان در سرودنش کوتاهی کرد ! ما هم در جواب این تخطی ٬ دادیم یک جنرال موتور به ماتحتش بچپانند تا عبرت باقی بندگان باشد که زین پس در اجرای دستور ولی امرشان کوتاهی نکنند . از آنجا که ما به دلیل جاری بودن ِ خون ِ اصیل ِ دربندیمان ٬ مدام از کون می آوریم ٬ این تپانچه ی دربندی مان از بند آزاد شد . بله ! کون ِ آسمان پاره شد و برایمان یک شاعر از غیب رسید . این شد که در بارگاه ِ کبریایی خود نشستیم و با تخم های مبارک ٬ کمی یه قل ٬ دو قل بازی کردیم و به خودمان گفتیم چرا تپانچه ی دربندی شاعر اول بارگاه کبریایی ما نباشد ؟! دربندی که هست ! سبیل خفنی هم که دارد ٬ می شود با عرضه ی آن سبیل های در رفته از بنا گوش ٬ جماعت را به صورت گسترده ٬ زَهره تَرک کرد ! با خود فکر کردیم ٬ آیا بهتر نیست ! آدم به جای اینکه یک شاعر ِ خایه داشته باشد ٬ خایه های خلق را با یک شاعر تمام عیار دربندی ِ سبیلو جفت کند ؟ این برایمان می شود یک شاعر اساسی که کیلو کیلو برای خلق ٬ کاغذ سیاه می کتد و روزی دو من برای دلبرکان ِ دربار ٬ شاعری می کند و گاهی هم برای ما مدیحه ای اشرفی می نویسد ... پس از او بهتر که ؟ آی ! خلایق ! گل بریزید ! گلاب بپاشید ! مومن نفله کنید ! که از حالا به بعد ٬ تپانچه ی دربندی شاعر ماست ... چه آزاد ! چه در بند ...

+ نوشته شده توسط خلیفه دربندی در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 15:23 |